
چه دشواراست قامت خسته رابا غروراستوارساختن وتکیه گاه شانه های دیگری بودن
چه دشواراست بغض همیشگی را درگلو فروبردن ومسبب لبخند دیگری بودن
چه دشواراست خودرابه دست فراموشی سپردن وافسانه جاودانگی دیگری بودن
و براستی چه دشواراست زخم خنجردوست را برپشت بی صدا تحمل کردن
و مرهمی بر زخمهای دیگری بودن










